|
... و پاییز می آید به
استقبال این روزها نشسته ام در آپارتمان 108 متری ام که با دست های کوه دو سلام فاصله دارد! درخت های این حوالی به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند! درخت آشنای پشت پنجره را جا گذاشتم در روز های دور! نمی توانست کنار بیاید با این روزگار مرتفع...! با سونامی تنهایی و سکوت! بی خیال نوشتن! بی خیال نوشتن! بی خیال تو...! بی خیال توی بی خیال! ... عزیزم! اگر من بی خیال تو بشم، اگر تو خودت را از من دریغ کنی، اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم و بیخیالت شوم هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این حوالی که به عطسه های پاییز خیلی حساس هستند! فقط تو پیر می شوی فقط نا منتظر تر از دوست داشتنمان ، مرگ سلام می کند به یک لحظه! فقط در قرن های آینده تا ابد دهر یک حسرت
در دل تو ویک داغ
در دل من می ماند فقط همین! + نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387 12:18 توسط الی |
|