|
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته تو را می سپارم به دامان دریا تورا می سپارم به رویا فردا به شب می سپارم تا نسوزد به دل می سپارم تا نمیرد عزیزم،آروزی بهترین ها رو برات دارم. چه کنیم که روزگار با ما نساخت پس ما باید باهاش بسازیم. چه باید مسخره ای! لعنت به این دنیای مسخره... + نوشته شده در دوشنبه 19 آذر1386 16:59 توسط الی |
شب رو دوست دارم بی نهایت
چون کسی تو خیابون نیست که با نگاهش آزارت بده.آشنایی نیست تا اشکاتو تو دل تاریکی ببینه.قدمات تو تاریکی
با تنهایی می رقصه و آواز تاریکی رو سر میده. شب رو دوست دارم چون سیاست بالاتر از مشکی رنگی
نیست. شب رو دوست دارم چون آدما
تو آلونکاشون زندگی می کنند و خبری از بچه ها و زن های خیابونی نیست. شب رو دوست دارم چون بی
پروا آهنگ حقیقت رو میگه.اما روز با خورشیدش بی رنگش میکنه. شب رو دوست دارم خیلی. چون
تنها اون وقته که آدما با غریبه ای هم بالین نمی شن و با جفتشون هم نفس میشن و
عشقبازی می
کنند. شب زیباست قدم بزن و بوسه
زن بر ماه که تنها با شب رفیقه. اینا حرفای یه آدمیه که تو داری میخونی اگه شبرو
باشی ، می فهمیش و تنفروشی خیابون واست مرگه وگرنه برو با روز کم رنگ... + نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386 12:13 توسط الی |
|