شبیه افسانه ها شده ای
دیگرهمه تو را می شناسند
تو هم مرا از پیراهن روشن آن سالها بشناس
چه خطوط تاری
که در گذر گریه ها بر چهره ام نشست
چه رشته های سیاهی
که انتظار آمدنت سفید شد
چه زخم هایی که... بگذریم!
بگذریم!بانو!
مرا از آستین خیس همان پیراهن آشنا بشناس
+
نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 14:39 توسط الی
|