|
رهایم کردی و رهایت نکردم! گفتم حرف دل یکیست هفتصدمین پادشاه را هم اگر به خواب ببینی کنار کوچه ی بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند! چشم هایم را برای پوزخند این و آن بستم وچهرهی تو را دیدم! گوش هایم را بر زخم زبان این و آن بستم و صدای تو را شنیدم! دلم روشن بود که یک روز از زوایای گریه ظهور می کنی حالا هم از دیدن این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم! فقط کمی نگران می شوم! می ترسم روزی در آینده تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند وتو از غربت بغض و بوسه برنگشته باشی! تنها از همین می ترسم! + نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386 19:37 توسط الی |
بلاخره طلسم شکست! من دانشگاه قبول شدممممممممممممممممممممممم!!!!!!!!!!! اونم کجااااااااااااا؟! تهران دم خونموننننننننننننننننننننننننننن!حسابداری مالی واییییییییییییییییییییییییییییی در پوست خودم نمیگنجم! خداجونم دمت گرمممممممممممم!!! + نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386 14:15 توسط الی |
|