|
ای دریغا چه گلی ریخت به خاک چه بهاری پژمرد! چه دلی رفت به باد! چه چراغی افسرد! هر شب این دلهره طاقت سوز خوابم از دیده ربود هر سحر چشم گشودم نگران: چه خبر خواهد بود؟ سرنوشت دل من در این بیم وامید. آه ای چشمه ی نوشین حیات! ای امید دلبند! گر چه صد بار دلم از تو شکست هیچ گه از لب نوشت نبریدم پیوند. بانگ خون در دل ریشم برخاست پر شدم از فریاد هفتمین اختر این صبح سیاه دل من بود که بر خاک افتاد... + نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386 16:1 توسط الی |
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد وسحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386 11:33 توسط الی |
|