|
هراس های بیهوده تا بوده همین بوده فرزندهای مشروع شرع قانون وتباهی پوچی و عمر می رسد به 30 50 70 وحاصل همین چند فرزند و این است ضمانت زندگی. گوسفندان آبادی بالا چه فرق داری آبادی پایین. چوپان ها سرمست مغرور سرشیر است. ماست های ترشیده وگهگاهی گرگ های دریده ودر هر جشنی ودر هر عذایی سری بریده. من رفتم میروم جایز نیست . من رفتم و حدیث دل گفتم. چوپان به از گوسفند .آزادی به از بند چه با لبخند چه بی لبخند. + نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386 12:48 توسط الی |
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم.من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم. یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم.من ز مقصد ها طی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم. من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت. بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت + نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 17:6 توسط الی |
شاید این سوال به ذهن شما خطور کنه که چرا وبلاگم همش نوشته و متن داره و خودم حرفی نمی زنم!عرضم به خدمتتون که راستش امروز هوس کردم حرف بزنم اما هر چی فکر کردم موضوعی به ذهنم نرسید!من هنوز حرفی برای گفتن ندارم!اونایی که تو وبلاگاشون یه طومار می نویسن و تحویل بلاگرها می دن یا از خوشبختیشون می گن یا از بدبختیشون!هر پستشون هم کمتر از 50تا نظر نیست!!!!! من از شعر نو خیلی خوشم می یاد یا یه جور دیگه بگم که با متن ها و نوشته هایی که هر کلمش هزارتا معنی میده خیلی حال می کنم!واسه همین تصمیم گرفتم که تو وبلاگم این متن ها رو بذارم و حرفای دلم رو با این متن ها بیان کنم! پس به این نتیجه می رسیم که به این کار ادامه بدم بهتر از اینکه حرف بزنم و بقیه رو خسته کنم!!!! + نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 17:2 توسط الی
|