|
می دانم که ناراحت ات کرده ام به من!!!! + نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386 19:33 توسط الی |
خیلی وقته که مرده ام...
آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت كند وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم را جشن ميگيرم و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم نمي گريستم...!!
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 13:16 توسط الی |
یکی بود یکی نبود + نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 13:6 توسط الی |
مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنچره ها من دچار خفقانم، خفقان من به تنگ آمده ام ، از همه چیز بگذارید هواری بزنم، آی! با شما هستم ! این درها را باز کنید! من به دنبال فضایی می گردم لب بامی لب کوهی لب صحرایی که درآنجا نفسی تازه کنم آه! می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد! من به فریاد،همانند کسی که نیازی به نفس دارد مشت می کوبم بر در پنچه می سایم به پنچره ها محتاجم من هواری را سر خواهم داد! چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته چند! چه کسی می آید با من فریاد کند؟ + نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 21:29 توسط الی |
+ نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386 16:32 توسط الی |
|